۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

نگرش فلسفی/ نگرش عملی

فرض کنید با عده ای از دوستان برای سعود به قله دماوند در زمستان عازم روستای رینه شده اید....برف سنگینی می بارد. اما با توجه به تجهیزات و تجربه افراد گروه کوه پیمایی را شروع می کنید. به گوسفند سرا که پناه گاه اول است می رسید برف شدید تر شده اما طبق برنامه به سمت پناهگاه دوم حرکت می کنید. در ارتفاع 4500 متری مهی غلیظ اطراف را در بر می گیرد نا گهان متوجه می شوید باطری تمامی چراغ قوه ها شارژ نشده و دستگاه جی پی اس شما نیز نقشه راه را ندارد!!!! هوا حدود -20 درجه است و ساعت 2 بعد از ظهر. ساقهای پا خسته و بوران در پیش! در چنین شرایطی افراد چه می کنند :
سناریوی 1 : افراد شروع به نقد یکدیگر می کنند که " چرا" فراموش کرده اید؟ "چرا چنین شد؟ " " چرا" ادامه دادیم ؟ " چرا " چک نکردیم؟ ......... سناریوی 2 : افراد به سرعت یکدیگر را نگاه می کنند . بدون هیچ صحبتی یکدیگر در نزدیک ترین مکان اقدام به ایجاد یک کمپینگ کو چک می کنند . یک نفر مامور زدن چادر می شود. و نفر دیگر مامور پر کردن قمقمه هاو دیگری مامور کندن برفها برای ایجاد نوعی جانپناه... پس از نیم ساعت چادر به پا شده و کیسه خوابها در دورن هر چادر آماده است. افراد مشغول گرم کردن سوپ اند تا پس از پایان بوران یه "فتح قله ادامه دهند.....1 هفته بعد از فتح فقله جلسه ای در منزل یکی از کوهنوردان برگذار شده و در آنجا علت شارژ نشدن باطری ها و کار نکردن جی پی اس بررسی می شود و فردی که به تشخیص گروه اهمال کرده به محرومیت از سعود به "سبلان" محکوم می گردد.!
تفاوت این دو سناریو در نوع نگاه به مساله است...در پی سناریوی اول نگرش فلسفی قرار دارد که به دنبال چرایی چیزهاست و نگرش دوم در ابتدا نگرشی " عملیاتیست" و سپس "فلسفی" . نگرش فلسفی به دنبال یافتن چیستی مسائل است ولی نگرش عملی به دنبال رهایی از "بحران " ایجاد شده از مسائل .البته وصد البته این دو نگرش بدون هم ناقص می باشند . یک مثال سیاسی بزنم :
صحبت از کشته شدن یهودیان در جنگ جهانی : به روایت عکسها و اسناد این اتفاق افتاده .حال 6 میلیون یا 2 میلیون و با 100 هزار نفر اثری در اصل ماجرا ندارد . مساله این است که دولتی به صورت "سیستماتیک" عمل "نسل کشی " را انجام داده . حال صحبت از آن در امروز چه اهمیتی دارد ؟ اهمیت آن این است که " دیگر این اتفاق نیافتد" .نگرش عملی ما را وادار به جلوگیری از "تکرار " این بحران می کند و نگرش فلسفی پس از نگرش عملی ما را وادار به شناخت ریشه های این جنایت می گرداند تا باز هم از تکرار آن جلوگیری کند .
به مثال کوهنوردی باز گردیم . در اوج بحران ( در زمان صعود) جستجو در باره چرایی مساله تنها به از دست دادن فرصت زنده ماندن کمک می کند ولی نگرش عملی با استفاده از امکانات موجود به نوعی در پی جبران اشتباه است .. اما در جلسه منزل کوهنورد این نگرش فلسفیست که باعث می شود تا این اتفاق این بار در برنامه "سبلان" انفاق نیافتد و افراد با مکانیسمهای تبیهی جلوی فاجعه ای دوباره را بگیرند.
زندگی عادی نیز مانند این مثالهاست . در ست است در مثال کوهنوردی جان افراد در میان است اما در بطن زندگی هم گاهی اوقات قوام زندگی به کنار نهادن نگرش فلسفی در بطن کار کار منوط است. باید با تلاش و استفاده از تجربیات خود ودیگران به این درک رسید که چه زمانی وقت "نقد " و یافتن "چرایی" مسائل است و چه زمانی وقت سکوت و سعی در "نجات " و حل مقطعی مساله است . این امر به هیچ عنوان " دروغگویی" و یا به اصطلاح " پشت گوش انداختن نیست " بلکه نوعی درک از شرایط و زیستن در بحران می باشد .در زندگی بحرانهای زیادی برای افراد پیش می اید که لزوما چرایی انها درآن زمان مشخص نیست و اساسا فکر به چرایی انها در آن مفطع زمانی کمک به استهلاک بیشتر فکر و روح است بلکه باید با تکنیکهای عملیاتی از بحران عبور کرد و سپس به نقد چرایی بحران پرداخت . گاهی اوقات افراد با فرو خوردن احساسات که کاملا هم به حق و صحیح می باشند سعی در "گریز" و به حد اقل رساندن هزینه بحران اند. ایم به آن معنی نیست که آن فرد "احساسی" در رابطه با بحران ندارد و یا بحران برای او "علی سویه " است .بلکه فرد با فرو خردن احساس سعی در بی اهمیت جلوه دادن بحران ( که خود تکنیکی عملیاتیست برای رد بحران) می کند . نمونه بارز آن مادر بزرگ بنده می باشد . در حالی که یک فرزندش 30 سال است مفقود الاثر است. یک پسرش 20 سال است دچار بیماری ام اس میباشد به تازگی دخترش جلای وطن کرده و به پسر دیگرش در امریکا پیوسته اما با بی اهمیت جلوه دادن این مسائل در ملا عام بار روانی بحران را برای خود کم می کند. درست است که شبها با خدای خود می گرید ناله و شکایت می کند اما جلوی فشار روانی که در برخی موارد بیشترازفشار خود بحران است را میگیرد. این استراتژی عملیاتیست در مواجه با بحران . اینکه مادر بزرگ بنده به چرایی این مصائب فکرکند در این مورد خاص نه کمکی به حل بحران میکند و نه از بار بحران می کاهد بلکه مقاومت خود را در برابر بحران می کاهد و در یک حلقه معیوب فشار را بر خود و اطرافیان خود بیشترو بیشتر می کند.
ما انسانها خواسته یا نا خواسته در گیر بحرانها ی زیادی در زندگی خواهیم بود و در کنار انها لحظات زیبایی را نیز خواهیم داشت . ان گروه کوهنورد پس از گذراندن آن شب سرد فردا صبح نظاره گر زیبایی قله های اطراف بودند و لذتی وافر بردند آنچه باید بیاموزیم مرز بین نگرش فلسفی و عملیاتیست!
نیما

۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

گاجره (البرز مرکزی)

در تاریخ 24 مرداد 1389 در یک روز نیمه ابری به اتفاق سیما به روستای "ولایت رود" در نزدیکی هتل "گاجره" رفتیم. برای رسیدن از شهرها و روستاهای لواسان -فشم- میگون-شمشک- دیزین- گاجره عبور کردیم. نکته جالب در طول سفر فعالیت ماشین های راهسازی بود که مشغول تعریض مسیر از میگون به شمشک و دیزین بودند. جاده تا فشم به صورت 4 بانده در آمده و اسفالت آن بسیار خوب است. ویلا سازی از فشم شدت می گیرد و تقریبا در تمامی پیچهای مشرف به دره فشم و میگون ویلا سازی در حال انجام است. از شمشک که عبور می کنیم تقریبا همه چیز ساکت می شود یعنی نه جاده سازی به خصوصی وجود دارد و نه ویلا سازی خاصی. جاده شمشک به دیزین معمولا در فصل زمستان به خاطر بهمن های پی در پی مسدود می گردد در حاشیه سمت راست جاده به اندازه 3 ردیف درخت کاری شده فکر می کنم برای جلو گیری از رانش زمین منابع طبیعی استان این کار را انجام داده است.
امسال ظاهرا اوضاع بارندگی خیلی خوب بوده از هر شیار در کوه نهری جاری شده . همچنین آب رودخانه ای که به سمت غرب از شمشک به سمت گاجره و جاده چالوس جاریست بسیار زیاد بود .
با توجه به سفرهای قبلی که به فشم و روستای ایگل داشتم منطقه البرز مرکزی با رودخانه های تقریبا دائم خود و آب و هوای معتدل مکان مناسبی برای کاشتم درختان "گیلاس" "آلبالو" و " گردو " است . تمامی حاشیه رودخانه به سمت گاجره یا در تصرف ویلا سازان بود و یا به صورت بایر محلی برای استراحت رانندگان عبوری بود.
در ضمن جاده دیزین به گاجره هم در حال تعریض است و دائما لودر ها و کامیون ها در آن در حال تردد هستند.
در هنگام بازگشت در منطقه "در بند سر" بارندگی شده بود که هوا را بسیار مطبوع کرده بود.

نیما

آبشاری در جاده شمشک به دیزین
v3ci13fexd8il0qazixx.jpg

جاده دیزین به گارجره

5t4js8akb6qdxhh7ljm5.jpg

البرز مرکزی از زاویه بالاترین نقطه جاده شمشک به دیزین
4g9h3upw3l7lxb7ypap1.jpg

سر در هتل دیزین

5zj0cjshuanaijd1ion.jpg

هتل دیزین
9appe4h4pcfixfw0rfxy.jpg
پیست اسکی دیزین
8km4pok51vudy2r91y2.jpg

نمای دیگری از البرز مرکزی
fnxposd81zyom7kehmsa.jpg
جاده دیزین به شمشک ( این جاده قبلا خاکی بوده و حدود 2 سال است اسفالت شده)
22gmh1twxcvf1dyqjver.jpg
جاده شمشک به دیزین
wjxhbi1otr9z82k6gvb6.jpg

۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

کلکچال

اولین جایی که رفتیم و در اینجا می خواهم عکسها یش را قرار بدهم کلکچال بود.امسال درختان ابتدایی کلکچال رو به رسمی قدیمی حرس کرده بودند و دو راهی کلکچال -تپه نور الشهدا اون حالت جنگلی سابق رو نداشت. شاید برای اولین بار بود که برج کلکچال از اونجا قابل دیدن بود. امسال ظاهرا بارندگی خوب بوده و درختان خود روی زیادی در حاشیه راه روییده بودند. یک سری کارهای مرموزی هم در ایستگاه سوم در حال اجرا بوده مثلا جاده سازی از تپه روبه روی ایستگاه سوم .البته این رو می دونم که اردوگاه دانش آموزی به نام روح الله در اون نقطه در حال ساخته شدنه که احتمالا به درخت کاری اون منطقه کمک می کنه. این هم از عکسهای ما .

نیما

s5zd1r5yjlkstxhrxdp.jpg
q13xo0bakoo1w9gkd3m.jpg
3xumt2hzls2xk863iopc.jpg
p2mv6brrmipnejwe9x9w.jpg
orjwjoedh5qysyh7vxvb.jpg
7gs71a0sreejr21hd28m.jpg
e10mszrqjq7gr6vm7v.jpg
kkplblph9tfnk1sm7qa.jpg
bhea3m40rm9s6qt835c7.jpg
iadsv69jhx7xwpmokff.jpg
cy28h35f1mw8exgwwl6m.jpg
8oxltyhmpcswo77gnlw.jpg


سفرهای سیما و نیما

از این به بعد من و سیما تصمیم گرفتیم تا گزارش و عکسهای سفرها مون رو توی این وب لاگ قرار بدیم. امیدوارم یک آرشیو خوبی بشه !

نیما